در نسخه جدید ویرایشهای املایی و انشایی بیشتری انجام شده، چند بخش تکراری حذف شده و حاشیههای مربوط به اندیشمندان حوزه جامعهشناسی هنرها و ادبیات به متن اضافه شده است.
علاقهمندان میتوانند از نسخه جدیدتر جزوه استفاده کنند. البته این نسخه نهایی جزوه نخواهد بود. قرار است با هماهنگی استاد سایر دوستان هم بخشهای دیگری به جزوه اضافه کنند و اصلاحاتی بیشتری روی آن انجام دهند. جزوه نهایی از طریق استاد ارائه خواهد شد و من هم در این وبلاگ خبر آماده شدن آنرا منتشر خواهم کرد.
ضمنا ارائه نسخههای تکمیل شده برای دوستانی است که علاقه بیشتری به پیگری مباحث مربوط به جامعهشناسی هنرها و ادبیات دارند. امتحان از همان نسخه اولیه جزوه خواهد بود.
جزوه هم از طریق پست قبلی این وبلاگ و هم از طریق انتشارات دانشکده قابل دسترس است.
جزوه نهایی درس «جامعهشناسی هنرها و ادبیات» آماده شده و از طریق این لینک قابل دریافت است. جزوه در ۱۶ درس تنظیم شد و ۱۱۹ صفحه فایل ورد است.
جزوه از هفته آینده از طریق انتشارات دانشکده هم قابل دسترس خواهد بود.
کتاب «گزارههایی درباره ادبیات معاصر»
نویسنده: دکتر علی تسلیمی
این کتاب شرح سیر تحولی داستان نویسی فارسی معاصر است. نویسنده این سیر تحولی را به هفت دوره تقسیم میکند:
دوره اول: از اواخر سال 1280 به بعد. رمانهای مراغهای، طالبوف، دهخدا، جمالزاده و .. در این دوره جای میگیرد.
دوره دوم: در این دوره به بررسی موضوعاتی مثل مرگ، عشق، زندگی به عنوان محور داستان نویسی فارسی در دهه دوم قرن 14 (سال 1310 به بعد) و همچنین تجزیه و تحلیل آثار افرادی مثل هدایت، حجازی، علوی و ... پرداخته میشود.
دوره سوم: دوره سوم این کتاب تحت عنوان جامعهگرایی و جامعهستیزی مطرح میشود. داستانهای آلاحمد و داستاننویسان چپ و مارکسیست ایرانی در این دسته جای میگیرند.
دوره چهارم: دوره چهارم این کتاب تحت عنوان روایتهای روستایی و محلی معرفی میشود. در این دوره به داستانهای دولتآبادی، صمد بهرنگی و... پرداخته میشود.
دوره پنجم: دوره پنجم این کتاب تحت عنوان روایتهای شهری معرفی میشود . رضا براهنی و... در این دوره جای میگیرند.
دوره ششم: نویسنده، این دوره را تحت عنوان جریانهای مدرن نامگذاری میکند.
دروه هفتم: این دوره، دوره ادبیات وقایع انقلاب و جنگ است که چند دهه اخیر را در بر میگیرد.
تولد نثر معاصر و ریشههای اجتماعی آن
معمولا وقتی از ادبیات فارسی صحبت میکنیم اغلب ذهنمان متوجه فردوسی، حافظ، سعدی و شعرای کلاسیک میشود در حالی که منظور از ادبیات فارسی صرفا شعر و شعرای کلاسیک نیست بلکه ادبیات معاصر و نثر نیز جزء ادبیات فارسی است. به دلیل سلطه و غلبهای که شعر به طور تاریخی در فرهنگ و زبان فارسی داشته این ته نشست فرهنگی برای ما باقی مانده که ادبیات یعنی شعر، شعر هم یعنی کلاسیک. بهخصوص در قرائت رسمی، ما معمولا شعر را زبان فرهنگ کلاسیک ایران میشناسیم. اما به چند دلیل ویژگی فرهنگ زبان فارسی تغییر یافته است:
اولا اینکه اهمیت نثر در زبان فارسی گسترش یافته است. اگر در گذشته نثر اهمیت نداشت عمدتا به دلیل نداشتن سواد خواندن و نوشتن مردم ایران بود در نتیجه تنها آن بخشی از ادبیات قابل اشاعه بود که موزون، مقفا و آهنگین بود و قابلیت به حافظه سپردن را داشت. نثر را بر خلاف شعر نمیتوان حفظ کرد زیرا نثر قابلیت به خاطر سپردن را ندارد. از اینرو در دورههای گذشته که مردم فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند عملا نمیتوانستند با نثر ارتباط بر قرار کنند و فقط نخبگان میتوانستند از متون نثر استفاده کنند. اما با توسعه تدریجی نظام مدرسه، انقلاب سوادآموزی (از سال 1300 به بعد) بهتدریج سواد همگانیتر شد، در نتیجه نثر نیز از اهمیت بیشتری بر خوردار شد. با افزایش سواد مردم، جا برای شعر تنگ تر میشود.
ثانیا شعر به مثابه یک نهاد فرهنگی ویژگیهایی داشت که با ساختار پیشامدرن ایران منطبق بوده است. هر چقدر جامعهای دارای یک ساختار ناهمگن، پیچیده، متراکم و وسیع باشد روابط اجتماعی آن از حالت چهره به چهره به روابط با واسطه تبدیل میشود و به تدریج فرهنگ شفاهی و رو در رو در آن جامعه به یک فرهنگ رسانه محور و با واسطه میل پیدا میکند. شعر یک رسانه برای روابط گرم چهره به چهره است نه تنها به این دلیل که قابلیت به خاطر سپردن دارد بلکه به این دلیل که دارای قدرت تاثیرگذاری نیز هست. شعر قدرت تحریک کنندگی و هیجان آفرینی دارد، در حالی که نثر این قابلیت را ندارد زیرا نثر علاوه بر سواد، یک سرمایه فرهنگی نیز میخواهد. مثلا شعر حافظ را بسیاری از مردم نمیفهمند ولی چون شعر است و آهنگین و هیجانآفرین است هر کسی میتواند بهنوعی آنرا با احساس خود درآمیزد و این تصور را پیدا کند که شعر حافظ را فهمیده است. در جوامع پیشامدرن ایرانی، شعر مهمترین رسانه بوده است. از زمان عباس میرزا نایبالسلطنه است که نثر فارسی اهمیت پیدا میکند. به یک معنا میتوان گفت یکی از مهمترین شاخصهای مدرنیزه ایرانی، توسعه نثر است و جامعه سنتی، جامعه شعر محور است در حالیکه جامعه مدرن، جامعه نثر محور است که بخشی از آن به همان دلایلی بود که ذکر شد و بخشی از آن به ویژگیها و قالبهایی که نثر با خود به همراه داشت بر میگردد. یکی از این قالبها، قالب داستان است.
داستان: در جامعه ایران مانند هر جامعه دیگر، داستان یک امر عمومی است و یکی از قاعدههایی که موتور ذهن ما بر اساس آن عمل میکند تولید روایت است. در زندگی روزمره، برای بیان احساس هیچ راهی جز اینکه روایت بسازیم وجود ندارد و این کار را بهطور ناخودآگاه انجام میدهیم. در تمام فرهنگها داستاننویسی وجود دارد منتهی تحول قالبها و فرمها و شیوههای داستاننویسی فرق میکند. در زبان و ادبیات فارسی نیز داستاننویسی داریم. مثلا در فرهنگ شفاهی اشکال مختلفی از اسطورهها و داستانها وجود دارد. اما غیر از شیوههای مختلف داستانسرایی، شیوههای رسمی داستاننویسی نیز وجود دارد. جوامع الحکایات عوفی و سفرنامه ناصر خسرو از این نوع محسوب میشوند.
بنابراین در گذشته در نثر اشکال مختلفی از روایت و داستان وجود داشته است. آنچه که در قرن نوزدهم در ادبیات فارسی اتفاق میافتد این است که اشکال جدیدی از روایت گری و داستاننویسی و داستانپردازی تحت عنوان رمان و داستان کوتاه به وجود میآید که عمدتا تحت تاثیر تحولات مدرن شدن در جامعه ایران است. مدرن شدن یعنی فرایندهای مدرنیزه. یکی از فرایندهای مدرنیزاسیون مشارکت همه مردم در تولید و مصرف فرهنگ است. یکی از ویژگیهای داستان کوتاه و بلند این است که تودههای مردم میتوانند با آن ارتباط بر قرار کنند چرا که این داستانها هم به لحاظ نثر و هم به لحاظ سوژه، محتوا و موضوع کم و بیش بازنمای زندگی مردم هستند. یکی دیگر از ویژگیهای داستان و رمان جدید این است که فرد محور است زیرا که در داستانها ما با شخصیتهایی سرو کار داریم که برای تحقق نیازها و خواستههای خود مبارزه میکنند و همچنین به گونههای مختلف تجربه مدرن شدن را بازگو و بازنما میکنند.
از سال 1820 به بعد جامعه ایران شاهد توسعه تکنولوژی، تاسیس مدرسه دارالفنون، نظام دیوان سالاری و ... است. عدهای از روشنفکران در قرن نوزدهم به خارج از کشور سفر کردند. آخوندزاده، طالبوف تبریزی و ملکمخان از جمله کسانی بودند که در سفرهای خود به اروپا با مظاهر تمدن جدید از جمله تحول در شعر و ادبیات و ظهور رمان و داستان آشنا شدند و نمونههایی از داستانهای غربی را با خود به ایران آوردند و همین امر باعث آشنایی ایرانیان با شیوههای داستان نویسی معاصر شد و داستانهای جدید بازنمای احساسات و عواطف و ارزشهای فردی هستند. در عین حال دنیای مدرن دنیایی است که انقلاب صنعتی و توسعه شهر نشینی و.. را پشت سر گذاشته است. جامعه ایران از سال 1300 به بعد در معرض تجربه انقلاب صنعتی و توسعه شهرنشینی قرار گرفت. حاشیهنشینی، فقر، فحشا، نابرابریهای طبقاتی در جامعه، ظهور گروههای اجتماعی ناهمگن در شهر از جمله مسائلی بودند که در ایران آن دوره دیده میشد. بنابراین در این فرایند، بخش مهمی از رسالت رمان و داستان معاصر، بازنما کردن تجربه انسان شهرنشین است. مثل رمان تهران مخوف نوشته مشفق کاظمی که بیان تجربههای جامعه ایران، بهخصوص شهر تهران است. یکی دیگر از فرایندهای مدرن شدن، شکلگیری دولت ملی است. زیربنای فرهنگی و سیاسی دولت ملی، ناسیونالیسم است. در ایران نیز فرایندهای مدرن شدن که یک بعدش ناسیونالیسم و هویت ملی است بهوجود آمد. برای شکلگیری هویت ملی و حس وحدت، نوشتن داستان و رمان آغاز شده بود که یکی از داستانهای معروف در این زمینه، سیاحتنامه ابراهیم بیک است. بخشی از داستاننویسی ما به احیای ارزشهای ایران قبل اسلام بر میگردد. میرزا آقاخان کرمانی دو کتاب به نام داستانهای باستان و آئینه اسکندری را مینویسد که بر اساس ایدئولوژی ناسیونالیسم میتوان گفت او از نخستین داستانسرایان ایرانی است. در کنار این خط و مسیر داستاننویسی، احیای داستانهای ملی نیز وجود دارد. مثلا شاهنامه و فردوسی در دوره قبل و بعد از مشروطه یعنی از سال 1850 به بعد اهمیت پیدا میکنند بخصوص اینکه ناسیونالیستهای ایرانی مثل سید حسن تقیزاده و کاظمزاده که مجله کاوه را در برلین آلمان منتشر میکردند و بعدها مجله ایرانشهر را منتشر کردند معتقد بودند باید ارزشها، آداب، رسوم و داستانهای ایران باستان را احیا کنیم. این افراد به زبان پهلوی توجه خاصی داشتند. بنابراین در دوره قاجار یک اتفاق مهمی افتاد و آن بازنویسی داستانهای ایران باستان بود. در عین حال یکی از ارکان مهم ناسیونالیسم، توجه به زبان ملی بود. زبانی که از واژههای بیگانه پاک شده باشد. ناسیونالیسم به عنوان یک زبان، گفتمان و چارچوب برای شکل دادن به داستانسرایی ملی مورد توجه قرار گرفت. در دوره مشروطه و رضاخان زبان سره و پاک زبانی بود که از واژههای عربی پاک باشد نه از واژههای اروپایی. ناسیو نالیستهای ایرانی تصور میکردند که ایرانیان و اروپائیان بر اساس ناسیونالیسم ایرانیگری یکی هستند و تنها عربها هستند که با آنها بیگانهاند. به همین دلیل غربزدایی به عنوان یک هدف برای تصفیه زبان فارسی مورد توجه قرار گرفت و به تدریج توجه به زبان محاوره مردم اهمیت پیدا کرد. در واقع توجه به زبان محاوره یک نوع توجه ناسیونالیستی به زبان فارسی نیز بود. کسی که بیش از همه در این زمینه نقش داشت سید محمدعلی جمالزاده بود. جمالزاده کتاب «یکی بود، یکی نبود» را در سال 1301 منتشر کرد. او مقدمهای بر این کتاب نوشت و در آن به بحث درباره انقلاب ادبی و دموکراسی ادبی پرداخت. جمالزده معتقد بود ما باید طوری بنویسیم که عوام بفهمند و خواص بپسندند. در اصل میتوان گفت این جریان، جریانی بود که از قائممقام و کتاب منشات او آغاز شده بود. زیرا کتاب منشات در دوره خود دارای یک نثر ساده بود. جمالزاده نیز در نوشتههای خود نثری را به کار میگیرد که ساده و انباشته از تجربههای مردم و معطوف به تحولات فرهنگی و اجتماعی است. به هر حال داستاننویسی ایران بهخصوص داستان کوتاه با «یکی بود، یکی نبود» جمالزاده آغاز میشود و تا هدایت ادامه مییابد.
داستان و رمان ابزاری برای تعریف سبک و شیوه زندگی است. نوشتن و خواندن داستانهای امروزی نوعی تلاش برای سازماندهی و شکلدهی به هویت شخصی است. به طور کلی کارکرد اصلی رمان، داستان و همه هنرها در دوره معاصر این است که به فرایند هویتیابی انسانها کمک میکنند. در رمانهای هدایت میتوانیم بازنمایی تجربه مدرنیته ایرانی در شهر و روستا و شیوههای به چالش کشیدن سنت را ببینیم. هدایت چند سنت را تثبیت کرد:
1- سنت گردآوری فرهنگ مردم
2- زبان محاوره و عامیانه را که جمالزاده آغاز کرده بود به کمال رساند و خیلی پختهتر و جدیتر وارد جریان داستان نویسی معاصر کرد.
* برگرفته و ویرایش شده از وبلاگ خانم اعظم جلالی
سوژه تحقیق میتواند یکی از این زیر مجموعهها باشد: آثار هنری، نهادها و سازمانهای هنری، رسانههای هنری، گفتمانهای هنری(روندها و جریانها)
منظور از تحقیق، صرفا تحقیق پیمایشی نیست. تحقیق درس جامعهشناسی هنر و ادبیات باید به صورت مقاله تالیفی باشد. برای نوشتن این مقاله، باید روشهای ساده نوشتن را رعایت کنید. برای نوشتن و اندیشیدن اول باید احساسات و عواطف درگیر شود. کاربرد یک روش را باید از طریق نوشتن یاد گرفت و لازمه این امر آن است که با سوژهای که برای اندیشیدن بر میگزینید وارد گفتگو شوید. زمانی که میخواهید در مورد یک پدیده تحقیق کنید باید تصور کنید که آن پدیده یا مسئله یک موجود زنده است و میخواهید با آن موجود زنده وارد گفتگو شوید.
هر پدیدهای را که در نظر بگیرید به قول گادامر یک افق معنایی دارد. در فرایند نوشتن است که ایدهها و نیازها شکل میگیرد. نوشتن راهی برای اندیشیدن دقیق و سیستماتیک است. در نوشتن یک مقاله، مدام باید نوشتههای خود را به دلایلی از جمله طبقهبندی کردن، توسعه دادن، اصلاح کردن و... بخوانید. در فرایند نوشتن باید طبقهبندی پدیده یا مسئله مورد نظرنیز صورت بگیرد و لازمه طبقهبندی کردن، توجه به تفاوتها و شباهتهاست مثل طبقهبندی قالبهای شعر فارسی، طبقهبندی جوامع به سنتی و صنعتی، ارگانیک و مکانیک و...
از درون طقهبندی کردن پدیدهها، مفاهیم بیرون میآید. روش تحقیق تنها زمانی مفید است که شما با یک موضوعی که برای تحقیق انتخاب کردهاید وارد گفتگو شوید. در انجام یک تحقیق، به فایده آن و مصلحتاندیشی توجه نکنید و یک نگاه ابزاری به علم نداشته باشید. به طور کلی میتوان گفت پرسشی به جواب میانجامد که با طمع همراه نباشد. تحیر شرط علم است و گفتگو برا ی پاسخ به کنجکاوی است بنابراین عالم واقعی کسی است که پرسشگر، کنجکاو و حقیقتجو باشد. در نوشتن مقاله باید از توصیف یک مسئله شروع کنیم بعد به تبیین و تجزیه و تحلیل نظری مسئله برسیم . توصیف غنی توصیفی است پراز طبقه بندی. اگر توصیفی مبتنی بر واقعیت و طبقهبندی باشد قطعا تحلیل و تبیین را نیز به همراه دارد. در فرایند نوشتن میتوانید از آثار و نوشتههای صاحبنظران دیگر نیز استفاده کنید و موضوعی را برای تحقیق انتخاب کنید که بتوانید به خوبی از عهده آن بر آیید.
بهطور خلاصه موضوع تحقیق جامعه شناسی هنر و ادبیات باید سه ویژگی داشته باشد:
- در زمینه هنر باشد مثل ادبیات، شعر، موسیقی، تئاتر و...
- با علائق و تجربه زیسته شما ارتباط داشته باشد.
- تحقق پذیر باشد.
ارائه کنفرانس «انواع ادبی و شعر فارسی»
خلاصه فصلی از کتاب دکتر شفیعی کدکنی
گذشتگان ما آثار ادبی را به طور عمده بر اساس صورت و شکل ظاهری تقسیمبندی میکردند و همان طوری که میدانیم جز دو قالب شعری غزل و قصیده، دیگر قالبها مانند رباعی، دوبیتی، مثنوی و.. بر اساس شکل نامگذاری شدهاند. دستهبندی و نامگذاری آثار نثر فارسی نیز بر پایه شیوه نگارش آنها بوده است، مانند نثر ساده، مسجع، مصنوع و...
در ادبیات جهان، آثار ادبی بر اساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی تقسیمبندی شده است که در این تقسیمبندی آثار ادبی به زمینههای اجتماعیشان نیز اشاره شده است.
حماسه: یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانیها و اعمال و حوادث خارقالعاده در میآمیزد. ویژگی اصلی حماسه تخیلی بودن و شکل داستانی آن است در حماسه رویدادهای غیر طبیعی و خلاف عادت فراوان دیده میشود. شاهنامه فردوسی نمونه اعلای حماسه است.
ادبیات نمایشی: گونهای از ادبیات است که در قالب نمایش بر روی صحنه میآید. این گونه ادبیات بیشتر در یونان باستان و روم رواج داشت. موضوع اصلی ادبیات نمایشی پیوند انسان با زندگی و طبیعت است و وظیفه اساسی آن تحلیل روحیات انسان و نحوه برخورد او با حوادث زندگی است. ادبیات نمایشی در غرب به تراژدی، کمدی و درام تقسیم میشود.
ادبیات غنایی: گونهای ازادبیات است که با زبانی نرم و لطیف، با استفاده از معانی عمیق و باریک به بیان احساسات شخصی انسان میپردازد و بیانگر عواطف و آرزوهای انسان و غمها و شادیهای اوست.
بخش عمده ادبیات ما را شعر غنایی تشکیل میدهد رباعیات خیام، دوبیتیهای بابا طاهر، غزلیات مولوی، سعدی، حافظ و.. از نوع ادبیات غنایی است.
ادبیات تعلیمی: در ادبیات تعلیمی به موضوعاتی مانند دعوت به راستی و درستی، بایدها و نبایدها، پاکی و تهذیب روح، صداقت و ... پرداخته میشود. ادبیات ما نیز با آثاری چون گلستان و بوستان، قابوسنامه، کلیله و دمنه و.. در این زمینه غنی و پر بار است.
اگر این چهار نوع ادبیات را در تاریخ بینیم، میفهمیم که ادبیات حماسی، تاریخیترین نوع ادبیات است. دوران تاریخی ادبیات حماسی، دورانی است که تمدنهای بشری در حال شکلگیری است و بشر هنوز به نیروی بازو و ماهیچه خود متکی است. هر تمدنی در مرحله تاریخی شکلگیری اولیه خود نیاز به روایتی از مدنیت دارد و در عین حال حماسه در دورهای شکل میگیرد که اقتصاد، اقتصاد کشاورزی و دامپروری است و صنعت شکل نگرفته است. به همین دلیل نبردها، حوادث اتفاق افتاده در حماسه به شدت با دامپروری و کشاورزی در ارتباط است.
ادبیات نمایشی (دراماتیک): ژانر تکامل یافتهتری است و متعلق به دورهای است که ملتها شکل گرفتهاند، تمدنها تثبیت شده و صحنه زندگی بشر به سامان رسیده است و نیاز به ابزاری برای بیان شکستها و پیروزیها در چارچوب یک تمدن است در نتیجه ادبیات نمایشی شکل میگیرد. اما موقعیتی میرسد که احساسات و عواطف، خواستههای انسان و فردیت اهمیت پیدا میکند در نتیجه رباعی، دوبیتی، غزل و… بهوجود میآید. ادبیات تعلیمی میخواهد جای انسان را در جامعه بر اساس یک نظم اخلاقی مشخص کند.
شعر اجتماعی: شعری است که لزوما تعلیمی، غنایی، نمایشی و حماسی نیست بلکه بیان تجربه اجتماعی انسان معاصر است. تجربهای که در چارچوب دولت-ملتها، روابط اجتماعی پیچیده زندگی شهری و جامعه مدرن و.. شکل گرفته است. در این فضا است که گونه دیگری بهوجود میآید تحت عنوان سبک و ژانر اجتماعی مثل شعر نیما.
ارائه کنفرانس «روان شناسی اجتماعی شعر فارسی»
خلاصه فصلی از کتاب دکتر شفیعی کدکنی
این مقاله در مورد تخلصها در شعر فارسی است. ویژگی منحصر به فرد شعر فارسی این است که دارای تخلص است. در این مقاله نویسنده دو دیوان را مقایسه و مطالعه کرده است:
1- کتاب «لباب الباب» محمد عوفی که تذکره و زندگینامه شاعران فارسی قبل از حمله مغول(قبل از قرن هفتم ) است.
2- کتاب «فرهنگ سخنوران» نوشته عبدالرسول خیام پور که زندگینامه شاعران فارسی بعد از حمله مغول است.
شفیعی کدکنی پس از بررسی این دو کتاب در انتها نتیجه میگیرد که در کتاب لبابالباب قالب تخلصها بر اساس شغل و کار، خاستگاه اجتماعی، جغرافیایی و... بوده است در حالیکه در کتاب فرهنگ سخنوران که زندگینامه شاعران بعد از حمله مغول است، تخلصها بیشتر بار معنایی غم، رنج و محرومیت داشتهاند.
* برگرفته و ویرایش شده از وبلاگ خانم اعظم جلالی
خلاصه فصل اول و دوم
در بررسی هنر دو دیدگاه وجود دارد: اول بررسی هنر به شیوه توصیفی و دوم بررسی هنر به شیوه علی
۱- بررسی هنر به شیوه توصیفی: افرادی مانند وبر معتقدند جامعهشناس نباید به محتوای اثر هنری بپردازد چرا که این امر زمینه قضاوت ارزشی را فراهم میکند. موضوع جامعهشناسی هنر به شیوه توصیفی، مسائلی از جمله مطالعه هنرمندان به عنوان یک گروه اجتماعی است. مثلا بررسی اینکه هنرمندان از لحاظ وابستگیهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ارزشی و تحصیلات چه ویژگیهایی دارند. در این حالت جامعهشناس به مطالعه توصیفی پرداخته است زیرا با محتوا و درون مایه اثر هنری کاری ندارد بلکه با خالق اثر هنری سرو کار دارد. شیوه توصیفی صرفا به مطالعه هنرمندان به عنوان یک گروه اجتماعی نمیپردازد بلکه نهادهای مولد هنر، مخاطبان هنر و.. را نیز مطالعه میکند. در شیوه توصیفی یک نوع نگاه پوزیتیویستی نیز حاکم است یعنی نگاههایی که درصدد است با تبیینهای کمی، آماری، عینی و تحصلی به توصیف وضعیت هنر در یک موقعیت زمانی و مکانی معین بپردازد. این نوع مطالعات در فاصله سالهای 1970-1940توسعه پیدا کرد و در فرانسه بهخصوص مورد توجه روبرت اسکارپیت قرار گرفت.
۲- بررسی هنر به شیوه علی: در بررسی هنر به شیوه علی جامعهشناس باید به تبیین شرایط شکلگیری و تولید اثر هنری، خاستگاه اجتماعی یا علیت اجتماعی اثر هنری بپردازد. در این شیوه از بررسی، به این امر پرداخته میشود که جامعه، اقتصاد، مذهب، ویژگیهای فرهنگی، توسعه یافتگی یا نیافتگی، ساختار قدرت، نظام سیاسی، جهانبینیهای مختلف چه تاثیری در پیدایش و گسترش گونههای خاص هنری به جای میگذارند. مثلا چه اتفاقی میافتد که در یک دوره زمانی، گونهها و سبکهای ادبی از بین میروند و سبکهای ادبی جدیدی جایگزین آن میشوند. بنابراین لازمه بررسی هنر به شیوه علی، بهدست آوردن توصیفی از وضعیت موجود در حوزه هنر است تا از این طریق بپرسیم که چرا تغییر بوجود آمده و این تغییر چگونه تحت تاثیر عوامل اجتماعی بوده است.
حال برای توضیح عوامل اجتماعی یک مورد خاص مثل فمنیسم را مطالعه میکنیم. فمنیستها در نقد فمنیستی که بر اثر هنری دارند معتقدند یکی از عوامل اصلی تاثیرگذار بر پیدایش و تحول سبکهای هنری و ادبی عامل جنسیت و غلبه و سلطه ارزشها و فرهنگ مردسالار است. رمان مذکر، شعرمذکر، نقاشی مذکر و... اینها در واقع پارهای از فرهنگ استیلای مردسالار در تاریخ بشر بوده است. بنابراین زمانی که به نقد پیدایش یک رمان میپردازند مسئله چالشهای جنسیتی را عامل موثر میدانند. جانت ولف در کتاب توزیع اجتماعی هنر به طور مفصل به توضیح این امر میپردازد که یک اثر هنری مثل هر امر اجتماعی دیگر یک تولید اجتماعی است. شاید اهمیت این بحث را زمانی بتوانیم بفهمیم که نظریههای رقیب آن را بدانیم. از جمله نظریههای رقیب میتوان به این موارد اشاره کرد: یک- اثر هنری محصول نبوغ است. دو- اثر هنری الهام ملکوتی و متافیزیکی است.
جامعه شناسان در صددند تا یک نگاه سومی ایجاد کنند که نه اثر هنری را محصول نبوغ میداند و نه اثر هنری را الهام متافیزیکی میداند. این نگاه سوم عبارت است از اینکه روابط اجتماعی و انسانی است که باعث میشود یک اثر هنری با ویژگیهای خاص خود شکل بگیرد. جامعهشناسان وقتی وارد عوامل اجتماعی و انسانی میشوند به بررسی عوامل ساختاری اجتماعی مثل عامل جنسیت، نابرابریهای اجتماعی ساخت یافته، روابط نابرابر قدرت بین اقوام و... که در پیدایش اثر هنری تاثیر گذار است میپردازند. وقتی از منظر جامعهشناسانه به اثر هنری مینگریم به ساختهای محلی، ملی، بینالمللی بر میگردیم و از راه واکاوی و شالودهشکنی این ساختارها و آثار توضیح میدهیم که این آثار بیش از اینکه محصول نبوغ باشند، محصول ساختارها هستند و بیش از اینکه اثر باشند یک تولید اجتماعی محسوب میشوند.
کاستیهای جامعهشناسی در بررسی اثر هنری
در تبیین اثر هنری و ادبی جامعهشناسی هنر نواقصی هم دارد. یکی از کاستیهای جامعه شناسی هنر و ادبیات این است که با ارجاع یک اثر به زمینه اجتماعیاش نمیتوان تمامیت یک اثر را توضیح داد. متنها چه ادبی و چه هنری به دو دسته تقسیم میشوند.
دسته اول متنهای اصلی و ذاتی هستند. یعنی متنهایی که فاصله بیشتری با بستر اجتماعی و سیاسی خودشان دارند. مثلا شعر حافظ متن اصلی و ذاتی است زیرا شعر حافظ توانسته در طی 800 سال در شرایط سیاسی و اجتماعی مختلف قرائت و فهم و معنا شود. اگر شعر حافظ به بستر اجتماعی خود خیلی نزدیک بود در این صورت میبایست با تحول شرایط، عملا شعر حافظ فراموش میشد.
دسته دوم متنهای فرعی هستند. متنهایی اند که فاصله کمتری با زمینه اجتماعی خود دارند. مثلا اشعار فرخی سیستانی که بخش قابل توجهی از آن درباره سلطان محمود غزنوی است، جزء متنهای فرعی است. ما آنرا نمیخوانیم زیرا خیلی به بستر اجتماعی خود نزدیک است و از بستر اجتماعی و سیاسی ما دور است. مطالب روزنامهای و مطبوعاتی نیز متنهای فرعیاند و نمیتوانند ماندگار شوند زیرا متنهای مطبوعاتی و روزنامهای تنها تا 24 ساعت قابل مصرفاند. آثار ماندگار جزء متنهای اصلی هستند. اثر ماندگار به اثری گفته میشود که با عوض شدن شرایط دوام پیدا میکند. شاهکارهای هنری آثاری هستند که ما ندگار میشوند و در ورای تاریخ قرار میگیرند. شاهکارهای هنری آثاری هستند که نسبتشان با شرایط دورهای که خلق شدهاند با واسطه است. در ضمن باید توجه داشته باشیم که میزان ماندگاری آثار هنری یکسان نیست. یکی از مشکلات جامعهشناسی هنر این است که قادر به تبیین علی آثار هنری نیست. البته باید بین دو عنصر جامعه شناسی هنر تمایز قائل شد. اول شرایط تولید اثر و دوم شرایط قرائت و خوانش اثر.
دومین مشکل جامعه شناسی هنر این است که به دلیل اینکه جامعه شناسی قادر نیست به محتوای اثر هنری توجه جدی کند در نتیجه از فهم چیزی که والتر بنیامین تحت عنوان هاله بیان می کند ناتوان است. هاله معنا و احساسی است که یک فیلم، نقاشی، شعر، بنای تاریخی و یا یک اثر تولید میکند ولی این هاله محصول درهمآمیزی و همافزایی مجموعه وسیعی از عوامل خلاقه اجتماعی، اقتصادی در کنار هم است. ویژگی هالگی امری است که به کلیت اثر هنری مربوط میشود. مفهومی که نیچه به آن امضای صاحب اثر میگوید. یعنی یک هنرمند صاحب یک امضاء است که آن امضاء سبک هنرمند است و آن سبک در کلیت اثر هنری یا وضعیت هالگی اثر هنری بروز پیدا میکند.
خلاصه فصل سوم
در تبیین هر اثر هنری سه رویکرد وجود دارد: 1- رویکرد فلسفی به هنر 2- رویکرد جامعه شناختی به هنر 3- رویکرد فلسفی و جامعه شناسی به هنر
از میان این دیدگاههای کلی به بررسی اندیشههای هاوزر و مکتب فرانکفورت که هر دو در دسته دوم دیدگاهها یعنی رویکرد جامعه شناختی به هنر قرار میگیرند میپردازیم.
دیدگاه هاوزر
هاوزر رویکرد فلسفی به هنر را که متاثر از هگل است نقد میکند و در مقابل از نظریه رویکرد جامعه شناختی به هنر دفاع میکند. هاوزر معتقد است هنر باید وابسته به زمان باشد به این ترتیب هنر فاقد بیان انسانی جهانی است. هاوزر با نگاه ایدهآلیستها و رمانتیکها مبنی بر اینکه هر اثر هنری هر چه قدر کمتر به دوره معاصرش مربوط باشد مهمتر است مخالفت میکند. هاوزر معتقد است نظریه هنر برای هنر نتیجه شرایط اجتماعی خاص است و در غرب بعد از دوره رنسانس و تحولات تکنولوژیکی، طبقه متوسط و هنرمند در حالت انزوا قرار گرفته بودند و این امر باعث انکار نظم اجتماعی موجود و طرح نظریه هنر برای هنر شد. جامعهشناسیای که هاوزر از آن دفاع میکند از نوع توصیفی- علی است. هاوزر به این نکته اشاره میکند که محصول هنر خود بسنده مثل یک اسباببازی بی فایده است و تنها شرایط خیلی استثنایی را قبول میکند که هنر میتواند از جامعه معاصرش مستقل باشد.
دیدگاه مکتب فرانکفورت
یکی از مهمترین رویکردهایی که در رابطه با مسائل معاصر وجود دارد مکتب فرانکفورت است. اریک فروم، هابرماس، هورکهایمر، آدورنو، بنیامین و.. از اندیشمندان مکتب فرانکفورت هستند. مهمترین ویژگی مکتب فرانکفورت این است که به نقد نظام سرمایهداری پرداخته است و کل روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و هنر را به مثابه اینکه، این هنر زاده نظام سرمایهداری است به چالش کشیده است . این دیدگاه به نقد شالودهشکنانه تاثیرات نظام سرمایهداری، صنعتی شدن و عوامل آن بر چگونگی شکل گیری و توسعه محصولات هنری و آثار هنری پرداخته است. هورکهایمر و آدورنو کتابی تحت عنوان فلسفه روشنگری دارند که در این کتاب مقالهای به نام صنعت فرهنگ وجود دارد. صنعت فرهنگ یک مفهوم انتقادی است که توضیح میدهد فناوریها و رسانههای جدید باعث شدهاند که تولید انبوه آثار هنری بهوجود بیاید در گذشته یک اثر هنری برای مخاطبان محدودی تولید میشد ولی امروزه از آن اثر هنری به کمک تکنولوژی بی نهایت میتوان تولید کرد که این تولید و تکثیر اثر هنری باعث از بین رفتن هاله اثر هنری میشود و همه مردم با سطوح متفاوت از درک هنری و زیبا شناسانه، وارد اجتماع هنری میشوند و بهتدر یج مردم به عنوان مخاطبان اثرهنری ذائقه خود را بر چگونگی تولید اثر هنری تحمیل میکنند. در نتیجه هنر به یک امر پست (نه متعالی ) تبدیل می شود و قوانین عرضه و تقاضا یا بازار بر فرایند تولید هنر استیلا مییابد و هنر خصلت تجاری و کالایی پیدا میکند و کالایی شدن اثر هنری باعث میشود تا آن چیزی که زیبایی و خلاقیت را در هنر تعریف میکند زیبایی هنر نباشد بلکه پول و معیارهای کمی شده خارج از هنر است که زیبایی هنر را تعیین میکند. در همین فرایند است که نظام سرمایهداری و شرکتهای بزرگ اقتصادی و تجاری وارد عرصه هنر میشوند و از هنر به مثابه ابزاری برای تولید ثروت استفاده میکنند. این شرکتهای بزرگ تجاری، هنر را نه به مثابه امر زیبا بلکه به مثابه یک امر تجاری تلقی میکنند و شروع به ایجاد نیازها و تحمیل کردن نیازهای جدید میکنند تا بتوانند از طریق تحمیل و تحمیق تودهها، پول بیشتری را بدست آورند. در این فرایند، هنر به عنوان ابزاری برای تسکین بخشیدن به آلام و دردهای ناشی از نابرابری نظام سرمایهداری و یک نوع ارضاء و اشباع سطحی تبدیل میشود. از نگاه آدورنو و هورکهایمر و مارکوزه نظام سرمایهداری و تجاری شدن هنر یک فرایند استانداردسازی در هنر را دنبال میکند و همه آثار هنری مطابق ذائقه و سلیقه عوام تولید میشوند. آدورنو و هورکهایمر یک نگاه بدبینانه نسبت به فرهنگ و هنر عامهپسند دارند.
منتقدان مکتب فرانکفورت
البته در بین طرفداران مکتب فرانکفورت همه بدبین نبودند. از همان ابتدا والتربنیامین و یک عده دیگر مانند مارکوزه با این نگاه بدبینانه همراه نشدند. منتقدان مکتب فرانکفورت بهخصوص بعد از بهوجود آمدن مکتب بیرمنگام نگاههای آدورنویی را نپذیرفتند و معتقد بودند اولا اثر هنری تنها کارکرد منفی ندارد و تودهها از طریق این محصولات فرهنگی وارد فرهنگ میشوند.
ثانیا نگاههای آدرنو یک نگاه نخبه گرایانه است. نخبگان از طریق تحمیل معیارهای زیباشناسانه خاص خود، روابط نابرابر قدرت را باز تولید میکنند و هنر ابزاری برای حفظ تمایز و تشخص است. این امر را پیر بوردیو در کتاب خود تحت عنوان تشخص به خوبی نشان داد. این نگاه که توسعه مشارکت مردم و انبوه شدن صنعت فرهنگ باعث مبتذل شدن هنر شده درست نیست زیرا این امر باعث کاهش نابرابریها در حوزه هنر شده است.
نقد سوم بهخصوص از جانب مکتب بیرمنگام بر مکتب فرانکفورت وارد شده این است. این نظر مطرح میشود که مخاطبان هنر و تودههای مردم تنها تحمیق نمیشوند بلکه لحظه مصرف، لحظه تولید نیز هست. تودههای مردم، وارد بازار هنر میشوند و کالای فرهنگی را انتخاب میکنند. این انتخاب تودههای مردم یک انتخاب منفعلانه نیست. در بازار انواع کالاها وجود دارد بنابراین مصرف کننده میتواند یکی را انتخاب کند. شرکتهایی که قادر به تطبیق محصولات خود با ذائقه مردم نباشند به تدریج از بازار حذف میشوند و مصرفکنندگان از طریق انتخابهای خود بر فرایند تولید تاثیر میگذارند. بنابراین تودهها موجودات منفعلی نیستند. تودهها گروههایی هستند که یکپارچه و یکدست نیستند. در نتیجه این عدم یکپارچگی باعث تکثر و تنوع محصولات در بازار میشود.
خلاصه کنفرانس «طنز در آثار عبید زاکانی»
عبید شاعر و ادیب مشهور قرن هشتم هجری است. البته شهرت عبید زاکانی در ادبیات ما به خاطر طنز هایی است که نگاشته است. شمایل طنز در ادبیات فارسی عبید زاکانی است زیرا در دوره خود صریح ترین کسی بوده است که از طنز و شوخ طبعی به عنوان یک ابزار استفاده کرده است.
دکتر علی اصغر حلبی از انواع شوخ طبعی، تقسیمبندیای به شرح زیر ارائه میدهد:
1- طنز: فاخرترین گونه شوخ طبعی است و در واقع یک نوع بازنمایی و انعکاس حقیقت است که قصد اصلاح نابسامانیها را در پشت پرده خنده دارد و خنده ایجاد شده جدی است.
2- هجو: در هجو قصد تخریب وجود دارد.
3- هزل: عدهای هزل را کلمات بیارزش میدانند. مثلا مولانا در مثنوی از هزل استفاده کرده است.
4- فکاهه: در فکاهه و هزل سخنها تنها ارزش خنداندن دارد و پیامی ندارد.
فرق طنز و هجو آن است که غالبا طنز را برای مقاصد اصلاحطلبانه اجتماعی و منتقدانه بکار میبرند ولی هجو برای تخریب است و ترانههای فولکور را سرشار از طنزهای جدی و ممتاز میداند. آقای ستوده طنز را به دو نوع رسمی یا مستقیم و غیررسمی یا غیر مستقیم تقسیم میکند و فرق این دو نوع را در این میداند که در طنز رسمی سخنگویی واسطه با مخاطب صحبت و شوخی میکند ولی در طنز غیررسمی سخنگو پوشیدهتر با مخاطب شوخی میکند.
عبید زاکانی بزرگترین طنزپرداز کلاسیک ماست. هر نوع شوخی را طنز نمیگویند، طنز به آن نوع شوخی گفته میشود که اولا جدی است، ثانیا هدف آن صرفا خنداندن و سرگرم کردن نیست بلکه طنز دارای یک ماهیت اجتماعی - سیاسی است و میخواهد از یک دوگانگی، تزویر، دروغ، امر غیر اخلاقی، نابهنجار و نابرابری پرده بر دارد. هجو نیز سخنی است برای خنداندن و خراب کردن فرد. گونههای مختلف دیگر طنز وجود دارد مثل طنز، فکاهی و مطایبه. لطیفه یک داستان کوتاه است که در آن پند و اندرز نهفته است و میتواند خندهآور نیز باشد. در واقع طنز در ادبیات فارسی، یک نوع و گونه ادبی است که از جنس اجتماعی است یعنی کسی با زبان طنز مدیحه، وصف تاریخی و غیره را بیان نمیکند. طنز یک نوع ادبی است که کارش پرداختن به مسائل و چالشها و ابعاد زندگی اجتماعی است که در قالبهای ادبی و زبانهای دیگر قابل بیان نیست. از جمله مسائلی که در قالب طنز بیان میشود میتوان به مسائلی اشاره کرد که مستقیما با قدرت در تعاملاند و بیان آنها با مجازات اجتماعی همراه است.
ویژگیهای طنز:
1- طنز نمادی از فرهنگ غیررسمی است و به همین دلیل نوعی مقاومت در برابر ادبیات رسمی نیز است. ادبیات رسمی، گفتمان غالب و ادبیات در بار است. ولی ادبیات غیررسمی شاخههای مختلفی دارد مثل زبان مخفی جوانان، مفهومی که گیدنز تحت عنوان خودمانی بودن یاد میکند.
2- طنز ماهیتا یک کنش دموکراتیک است، برخلاف گونههای ادبی دیگر که در چهارچوب ساختارهای تسلط یافته مشروعیت پیدا کردهاند. طنز بهخصوص در نظامهای سیاسی اقتدارگرا و کمتر دموکراتیک یک کنش کاملا دموکراتیک است. زیرا طنز جدای از آن محتوای منتقدانهای که در آن قرار گرفته و مضامینی که مستقیما به نابرابریها و روابط قدرت یورش میبرد از یک ویژگی ممتاز برخوردار است و آن عبارت است از اینکه از لحاظ صورت یک کنش باز است که امکان ارتباط بر قرار کردن تمام افراد جامعه با آن وجود دارد. طنز از جنس خنده است، طنز نویس موفق کسی است که طوری بنویسد که عامه مردم بفهمند و خواص بپسندند. مثلا برای فهم قصاید سعدی به سطحی از دانش و بینش نیاز است ولی سخن طنز پردازان این طور نیست زیرا طنزپردازان طوری سخن میگویند تا تمام لایههای جامعه را در بر گیرد.
ادبیات کلاسیک ما عمدتا غیر اجتماعی است و ادبیاتی نبوده که در جهت احقاق حقوق فرو دستان و مقابله با نابرابریها تلاش جدی کند. از دوران مشروطه به بعد است که طنز پردازانی مثل نسیم شمال ظهور پیدا کردهاند.
عبید زاکانی رسالات مختلفی دارد مثل رساله دلگشا، موش و گربه، تالیفات، اخلاق الاشراف. رساله اخلاق الاشراف به لحاظ جامعهشناختی مهمترین رساله عبید است. از جمله مفاهیم کلیدی که در رساله اخلاقالاشراف وجود دارد عبارت است از تمایز بین دو مذهب مختار و منسوخ. عبید از یک تمهید ادبی تحت عنوان تمهید وارونگی استفاده میکند و مجموعه وسیعی از نا برابریها، تبعیض، ظلم و ستمی که در فرهنگ ایران وجود دارد را آشکار میکند. عبید معتقد است در مذهب منسوخ (شیوه زندگی که از بین رفته) جوانمردی کردن، سخن راست گفتن، سادگی، بیریایی، کمک کردن به همنوع و عشق ورزیدن جای دارد. در مقابل در مذهب مختار (شیوه زندگی مجاز ) دروغ، ریا و.. جای دارد و فرد با استفاده از این مذهب میتواند خود را توجیه کند.
خلاصه کنفرانس «کیمیای سعادت غزالی»
یکی از گونههای ادب فارسی، پندنامهها و اخلاقنامهها است. مثل کتاب کیمیای سعادت، اخلاق ناصری، کتاب معراجالسعادت نوشته ملااحمد نراقی. معمولا کتابهای اخلاقی، بر فرهنگ آرمانی معین، بایدها، شایدها و شایستگیها تاکید میکنند. از جمله انتقاداتی که میتوان به کتاب کیمیای سعدات غزالی وارد کرد در مورد فایدهها و زیانهای ازدواج است به اعتقاد غزالی حکمت و انگیزه اصلی تجویز ازدواج ارضای شهوت نیست بلکه شهوت وسیله و واسطهای برای بقاء نسل و ایجاد و ازدیاد مومنان است.
غزالی پنج فایده و سه زیان برای ازدواج بیان میکند: 1- پیدا کردن فرزند 2- حصار کردن دین 3- دیدار زنان سبب انس و راحتی دل گردد و مجالست با ایشان باعث آسایش شود 4- زن تیمار خانه بدارد و کار رفتن و پختن را کفایت کند که اگر مرد به این کارها مشغول شود از عبادت و دانش محروم میماند 5- صبر کردن بر اخلاق زنان و کفایت کردن مهمات ایشان تمرین عبادت است.
آفات ازدواج از کتاب کیمیای سعادت:
1- امکان نا توانی شوهر در تامین زندگی همسر خویش و کشاندن مرد به انحراف
۲- قیام کردن به حق عیال نتوان الا به خلق نیکو و برای این کار باید بر محالات صبرنمایی و تحمل سختیهای ایجاد شده از طرف زن برای هر مردی امکان پذیر نیست و این باعث رنجش روح میشود.
3- دل به اندیشه و کار زنان و سر گرم شدن با زن باعث فراموشی یاد خدا میشود.
ازجمله مهمترین انتقاداتی که می توان به این کتاب وارد کرد این است که در فواید ازدواج که غزالی بیان کرده هیچ فایده ای برای زن وجود ندارد و از نظر غزالی مرد کانون این فایده ها است. در واقع کتاب کیمیای سعادت غزالی نمونهای از فرهنگ آرمانی-اسلامی است.
خلاصه کنفرانس «عشق و از خود بیگانگی در شعر مولوی»
انواع عشق از دید مولوی:
۱- عشق حقیقی: که همواره به عنایت پروردگار پدید میآید. نخست او باید عنایتی کند تا در بنده عشق پیدا شود. مولوی این نوع عشق را خمیر مایه زندگی و هستی انسان میشناسد و جهان را قائم به آن میبیند. مولوی عشق خواه عشق آسمانی، خواه عشق زمینی را اصل و اساس یگانگی میداند و آن را برتر و بالاتر از خرد میشمارد و معتقد است که خرد به چندگانگی راه میبرد ولی عشق حسی نامتجانسها را به هم پیوند میدهد و به یگانگی میرساند.
2- عشق عرفانی: عشقی است حقیقی و کامل که به هیچ موضوع معین و محدودی تعلق نمیگیرد و فقط دیدار معشوق حقیقی را که ذات مطلق حق تعالی است میطلبد.
از نظر مولوی عشق از هیچ چیزی پروا ندارد و عاقبت اندیش نیست. و عشق و رنج جدایی ناپذیرند. عشق منجر به یگانگی و همانندسازی میشود. مولوی بر این باور است که عاشق باید در راه معشوق رنج بکشد و دیوانه شود. مولانا بر خلاف شاهنامه و آثار ادبی دیگر که به دنیای بیرون، سیاست و ... میپردازند به احساسات درونی ما اعم از احساسات متافیزیکی، مناسبات زمینی و.. توجه دارد. آموزههای اجتماعی شعر مولانا در سالهای اخیر استخراج شده است. کتاب مثنوی مولانا 26 هزار بیت و 275 حکایت دارد. کتاب آقای دکتر علی اکبر ترابی در مورد شاعری مثل مولانا پختهتر و سنجیدهتر است. آقای دکتر علی اکبر ترابی معتقد است این 275 حکایت، داستانها و قصههایی است که بخشی از آن جنبه تعلیمی دارد و بخشی از آن توضیحاتی در مورد انسان آرمانی است. دکتر ترابی در مورد مولانا سه نکته را استخراج میکند:
1- مولوی با وجود تواناییاش، شعر و شاعری را هدف قرار نداده و نه تنها به شاعری و توانایی خود در این زمینه نبالیده است بلکه بر عکس در مراحلی از شعر و شاعری بیزاری نیز جسته است.
2- برای مولوی شعر ابزاری جهت آشکار کردن راز حق که ما تحت عنوان عرفان و تصوف از آن نام میبریم، بوده است.
3- مولانا معتقد است استعداد و عاملیت افراد نقش مهمی در زندگی افراد دارد.
معرفی چند کتاب
۱- کتاب «فیلم و فرهنگ، سینما و بستر اجتماعی آن» که توسط انتشارات سمت منتشر شده است. در این کتاب به موضوعات شیوه محتوای جامعهشناختی فیلمها، تماشاگران فیلم، محیط اجتماعی سینما، ابعاد اقتصادی و تجاری سینما پرداخته شده است.
2- کتاب جامعه شناسی در ادبیات فارسی نوشته علی اکبر ترابی. دکتر ترابی در این کتاب نمونههای مهمی از ادب فارسی را معرفی میکند. مثلا آقای دکتر ترابی در مورد طرز تلقی نظامی از شعر و شاعری در این کتاب مفصل توضیح میدهد. دکتر ترابی معتقد است شعر یعنی دروغگویی. شاعر و نویسنده خوب کسی است که بتواند اولا استحکام پادشاه و خواست های شاه را باز نما کند، ثانیا امر خرد را بزرگ و امر بزرگ را خرد جلوه دهد. این کتاب تا حدودی ارزشهای منتقدانه نسبت به ادبیات فارسی دارد. ترابی معتقد است شرایط سیاسی، اجتماعی و وضع اقتصادی در شعر تاثیرگذار است.
۳- کتاب «مدرن یا امروزی شدن ایران» نوشته دکتر فاضلی توسط پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم منتشر شده است. این کتاب در مورد فرهنگ معاصر ایران است و از مجموعه مقالههای سالهای اخیر دکتر فاضلی تشکیل شده است. کتاب شامل نه فصل است با عناوینی از قبیل امروزی شدن روستا، امروزی شدن خانه، امروزی شدن آموزش و پرورش، امروزی شدن تکنولوژی و غیره.
۴- کتاب «همبالی، شیوهای در تفکر مدیریت ایرانی» نوشته غلامرضا خاکی. دکتر خاکی در این کتاب بر اساس تجزیه و تحلیل منطق الطیر عطار توضیح میدهد اگر کسی منطقالطیر عطار را فهم کند میتواند بسیاری از ویژگیهایی که یک مدیر ایرانی برای مدیریت سازمان نیاز دارد را در آن ببیند. دکتر خاکی ادیب نیست ولی معتقد است منطقالطیر عطار یک نوع بنیان تفکر در مدیریت ایرانی است.
* برگرفته و ویرایش شده از وبلاگ خانم اعظم جلالی
همانطور که در جلسه پیش گفته شد گفتمان «اجتماعیات در ادبیات» در دهه پنجاه ابتدا توسط دکتر غلامحسین صدیقی مطرح شد. اجتماعیات در ادبیات فارسی در سال 1348 به عنوان سه واحد در برنامه درسی علوم اجتماعی گنجانده شد. دکتر غلامحسین صدیقی به عنوان بنیانگذار علوم اجتماعی این پیشنهاد را ارائه کرد. به لحاظ تاریخی در سال 1350 اجتماعیات در ادبیات فارسی برای رشته لیسانس و فوق لیسانس علوم اجتماعی الزامی شد. این درس در سال 1368 اجتماعیات در ادبیات فارسی به جامعهشناسی ادبیات تبدیل شد.
در سال 1348 در مورد اینکه چرا اجتماعیات در ادبیات فارسی باید تدریس شود سه نکته مطرح شد:
1- در کتابهای ادبی، تاریخی و جغرافیایی زبان فارسی شاهد این هستیم که این متون به مثابه مدارک معتبری از باورها، ارزشها، فرهنگ و جامعه ایران در تاریخ گذشتهاند. در گذشته تحولاتی در جامعه ایران رخ داده که این تحولات در شعر و نثر فارسی نوشته و ثبت شده است. متون نظم و نثر فارسی به مثابه سندهای فرهنگی هستند که ما از طریق بازخوانی این سندها میتوانیم ساختارهای اجتماعی، رخدادهای تاریخی، ویژگیهای فرهنگی و به طور کلی تاریخ و فرهنگ ایران را که در گذشته رخ داده بازشناسی و بازخوانی کنیم و در این فرایند بازشناسی و بازخوانی میتوانیم یک بینش و بصیرت تطبیقی از سیر تحول جامعه و فرهنگ ایران بدست آوریم. در این فرایند بازخوانی و بازشناسی جامعه ایران از طریق متون نظم و نثر گاه ما شاهد تحولات فرهنگی شگرف و باور نکردنی در زمینه جامعه خودمان هستیم.
2- مطالعه باستانی ادبیات نظم و نثر کلاسیک فارسی به ما کمک میکند تا سیر تحول اندیشه اجتماعی در ایران را بشناسیم. یعنی متون ادب فارسی نه تنها تا حدودی وضعیت ساختارهای اجتماعی را در ایران نشان میدهند بلکه ذهنیت اجتماعی، تفکر و نوع اندیشه اجتماعی در ایران را هم بازتاب میکنند. مثلا شعر در گذشته نه تنها امری تفننی بوده است بلکه اساسیترین قالب تفکر در جامعه ایران بوده است. بنابراین اساسیترین اندیشههای اجتماعی، سیاسی و... را میتوان در آثار مولانا، حافظ، سعدی و.. جست وجو کرد. یکی از مهمترین منابع دکتر سید جواد طباطبایی برای بازخوانی اندیشه سیاسی، فلسفه سیاسی و تفکر در ایران استناد و ارجاع به متون ادبی است این متون لزوما شعر نیستند بلکه اخلاق نامهها، پندنامهها، سیاستنامهها و متون تاریخی، جغرافیایی و... را نیز در بر میگیرد.
3- بازخوانی متون نظم و نثر کلاسیک فارسی در حال حاضر دارای یک ضرورت اجتماعی –فرهنگی نیز هست، این ضرورت ناشی از تحولی است که جامعه ایران بهخصوص نسل جوان آن در نتیجه آشنایی با فرهنگ و ادبیات غرب و کشورهای دیگر با آن مواجه هستند. ما هر روز شاهد رواج ادبیات و فرهنگ جوامع دیگر هستیم در این فرایند این احتمال میرود که به تدریج زبان و فرهنگ ایرانی به فراموشی سپرده شود و نسل جوان ایران از منابع فرهنگی گذشته خود فاصله بگیرند. درس اجتماعیات در ادبیات فارسی یک راه و روش برای آشنا کردن نسل جوان ایرانی است که به رشتههای علوم انسانی و اجتماعی رجوع میکنند تا از طریق گذراندن این درس بتوانند تا حدودی به منابع فرهنگی گذشته خود دسترسی پیدا کنند. ما از طریق بازخوانی متون نظم و نثر کلاسیک میتوانیم نه تنها در مورد فرهنگ ایران بلکه در مورد فرهنگ انسانی به شناختهایی دست پیدا کنیم، زیرا میراث مکتوب و ادبی ایران یک میراث چند هزار ساله است و مجموعهای از تجارب جهانی در این میراث نهفته شده است. بنابراین اگر به بررسی دقیق جامعهشناسانه نظم و نثر فارسی بپردازیم این امکان وجود دارد که بتوانیم بخشی از ویژگیهای جهانی فرهنگ بشر را شناسایی و مطالعه کنیم.
مشکلات نقد در ادبیات کلاسیک ایران از منظر دکتر شفیعی کدکنی
شفیعی کدکنی معتقد است نقد کردن و مطالعه ادبیات کلاسیک ایرانی کار دشواری است. شفیعی برای ادعای خود استدلالهای زیر را بیان میکند:
1- سنت نقد و بررسی در ایران وجود نداشته است و نمونههای پراکنده نقد به معنای گفتمان و سنت نیست. ما مجبوریم برای نقد (چه نقد جامعه شناسانه، هنری، روانکاوانه، تاریخی و...) از معیارهای اروپایی و غربی کمک بگیریم و بهترین ناقد روزگار ما کسی است که بتواند آراء منتقدان اروپایی را به درستی با آثار ادبیات فارسی تطبیق دهد. حتی هنوز چنین ناقدی هم پیدا نشده است که بتواند این تطبیق را به درستی انجام دهد، زیرا افراد آشنا به ادبیات فارسی نقد اروپایی را نمیشناسند و و افراد آشنا به نقد، ادبیات را نمیشناسند. علت اینکه اجتماعیات در ادبیات فارسی در ایران رشد نکرد این است که در بین جامعهشناسان ما افراد آشنا به ادبیات کلاسیک که نسبت به این حوزه تعلق خاطر داشته باشند وجود ندارد.
2- مانع دوم در نقد ادبیات کلاسیک ما این است که در گذشته تقسیمبندی آثار ادبی در ادبیات شرقی و اسلامی وجود نداشته است. البته در ادبیات ملل اسلامی به تاثیر طرز فکر ادبیات عرب، آثار ادبی از منظر ظاهر تقسیمبندی شدهاند و تقسیمبندی آثار ادبی به قالبهای شعری محدود شده است. در نتیجه این به مانعی تبدیل شده است که ما نتوانیم محتوای شعر فارسی را براساس سبک، انواع و گونهشناسی طبقهبندی کنیم. شرط نقد کردن این است که معیاری برای تقسیمبندی داشته باشیم. البته در سالهای اخیر تحت تاثیر دیدگاههای اروپائیان تقسیمبندیهایی بوجود آمد.
3- اساسا شاعران قدیم و کلاسیک ما سیر تاریخی و تحول ذهنی خود را ثبت نکردهاند، در نتیجه امکانی برای تجزیه و تحلیل آثار ادبی وجود ندارد. داوری در مورد جوانب معنوی کار شاعران کلاسیک و قدیم ما دشوار شده است زیرا در تقسیمبندی دیوانها رعایت شکل ظاهری و ترتیب الفبایی سبب شده است که برای یک خواننده، مطالعه در جوانب روحی و معنوی سیر یک شاعر از کارهای دشوار تلقی شود.
علاوه بر مواردی که دکتر شفیعی کدکنی به آن اشاره میکند، دکتر فاضلی نکات زیر را هم اضافه میکند:
شعر، نظم و نثر کلاسیک فارسی کمتر از جنس ادبیات اجتماعی است یعنی بر خلاف شعر معاصر، که دارای نظم و نثر اجتماعی است و در نتیجه درگیری مستقیم یا غیر مستقیم هنرمند با فرایندهای اجتماعی-سیاسی جامعه خلق میشود در ادبیات کلاسیک ما درگیری مستقیم و غیر مستقیم ادیب با فرایندهای اجتماعی-سیاسی کمتر بوده است.
البته نثر در ادبیات کلاسیک ما نسبت به نظم، اجتماعیتر است. نظم ما بیشتر به ابعاد فردی، عاطفی، شخصی بر میگردد. از دوره نیما به بعد و به احتمال زیاد از دوره مشروطه است که شعر ما به رسانهای در جهت بیان آرمانهای اجتماعی، مبارزات سیاسی و درگیری با زندگی اجتماعی تبدیل میشود. در دوران مشروطه، یک نوع خودآگاهی انتقادی به وجود میآید و بازاندیشی به مثابه یک فرایند وارد زندگی اجتماعی میشود در نتیجه شعر ما نیز اجتماعی میشود.
سنتهای اجتماعیات در ادبیات فارسی
بهطور کلی دو سنت در اجتماعیات در ادبیات فارسی وجود دارد:
1- سنتی که جامعه شناسان به سراغ متن های ادبی رفته اند مثل دکتر شهبازی، که هدف آنها پی بردن به ویژگی های جامعه ایران از طریق متون ادبی است.
2- سنتی که محققان ادبی از منظر جامعه شناسی در ادبیات به سراغ متنهای ادبی رفتهاند که هدف آنها شناسایی، تفسیر، تاویل و فهم متون ادبی از راه بازشناسی و ویژگیهای اجتماعی آنهاست.
خلاصه کنفرانس «جستارهای اجتماعی در شاهنامه فردوسی»
خلاصه شده از کتاب جامعهشناسی در ادبیات فارسی» (هدایتالله ستوده و مظفرالدین شهبازی)
شاهنامه فردوسی گنجینه زبان پارسی و محصول تکامل روح ایران زمین است، شاهنامه یک فرهنگ است. در شاهنامه به مسائل اجتماعی مختلفی از جمله رهبری جامعه در جهان باستان، داوری، عشق، ازدواج، شیوههای همسرگزینی، قشربندی اجتماعی و... سخن گفته شده است. فردوسی در وصف رویدادهای دوران پادشاهی جمشید به چگونگی شکلگیری طبقات اجتماعی اشاره میکند و مردم را به چهار طبقه 1- کاتوزیان (عابد و زاهد ) 2- نیساریان (سپاهیان پادشاه ) 3- نسودی (کشاورزان و کشتکاران ) 4- آهنو خوشی ( اهل حرفه و پیشه ) تقسیم میکند. شاهنامه به عنوان متن سیاسی ادبیات کلاسیک ایران به حساب میآید.
نکات مطرح شده در مورد «شاهنامه» از جانب دکتر فاضلی
1- اهمیت سیاسی شاهنامه در صد سال اخیر این است که این سند از یک منظر سیاسی خاص به عنوان سند مقاومت مردم ایران در مقابل هجوم اعراب به حساب میآید. فروسی از طریق اشعار سروده شده در شاهنامه توانسته زبان فارسی را در مقابل زبان عربی حفظ کند.
2- شاهنامه به عنوان یک سند تاریخی نیز محسوب میشود. شاهنامه روایتی است از تاریخ ایران زمین؛ در این کتاب هم تاریخ اسطورهای و هم تاریخ ما بعد اسطورهای مطرح میشود.
3- شاهنامه به عنوان یک سند هویت قومی نیز دارای اهمیت است. بهخصوص در نیمه دوم قرن نوزدهم زمانی که ناسیونالیسم ایرانی در حال شکل گیری بود شاهنامه به عنوان یک نشانه برای تفسیر های گوناگون مورد توجه روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی قرار گرفت. (کارکرد سیاسی شاهنامه)
داستانهای داخل شاهنامه بحثها و چالشهای سیاسی را مطرح میکند. مثلا داستان کاوه آهنگر به عنوان یکی از نمادهای قومیت کرد به حساب میآید.
4- شیوه زندگی ایرانیان در طول تاریخ بهخصوص در قرن چهارم و قبل از آن از طریق شاهنامه قابل شناسایی است. مثل شیوه سازماندهی جامعه، ازدواج و... (بعد انسانشناسی شاهنامه)
5- از دیدگاههای مختلفی میتوان به شاهنامه نگاه کرد که در نتیجه این دیدگاهها، برداشتهای متفاوتی شکل میگیرد. مثلا میتوان گفت شاهنامه بازنمای مردانگی در جامعه ایران است یا شاهنامه سند شاهان است
یا شاهنامه یک سند اخلاقی است. هر کدام از این نگاهها حاصل بررسی شاهنامه از دیدگاه ایدئولوژی خاصی است.
بهطور کلی در نقد باید یک ایدئولوژی به مثابه چراغ راه وجد داشته باشد. این ایدئولوژی میتواند مثلا فمنسیم، مارکسیستم، اسلام، فندامنتالیسم یا هر دیدگاه دیگری باشد. اینها چشماندازهای نقد هستند که دیدگاه یا منظر نقد ما محسوب میشوند. در واقع تفسیر یک متن یعنی بهکار انداختن یک چشمانداز.
خلاصه کنفرانس «جستارهای اجتماعی در بوستان و گلستان سعدی»
خلاصه شده از کتاب جامعهشناسی در ادبیات فارسی» (هدایتالله ستوده و مظفرالدین شهبازی)
سعدی در واقع یک پژوهشگر اجتماعی است که مسائل اجتماعی را از طریق مکامله و مناظره دو جانبه و روش خاص خودش مطرح میکند.سعدی خود نقش ثالثی را ایفا میکند تا کنجکاوی بیشتری را برانگیزد و مسائل را بهتر تبیین کند و به تحلیل بکشد. یکی از شاهکارهای ادبی سعدی بوستان و گلستان است. کتاب بوستان سعدی در واقع برخاسته از خیال سعدی است و سعدی در این کتاب بیشتر جامعه مطلوب را تصویر کرده و انسان را آن چنان که باید باشد توصیف کرده است. بوستان دارای ده باب است. سعدی از راه تجربه مستقیم و مشاهده همراه با مشارکت به شناخت قشرهای مختلف مردم میپردازد و دادههای خود را در قالب شعر، داستان و.. به تصویر میکشد. اما سعدی در کتاب گلستان سعی کرده جامعه خود و جوامع دیگر را به همان صورتی که مشاهده کرده به خواننده معرفی کند. گلستان دارای هشت باب است و هر یک از بابها دارای حکایتها و اندرزهایی به نظم ونثر است. در گلستان و بوستان به مسائل اجتماعی مختلف مثل انسان دوستی، سرشت انسانی و پرورش اجتماعی، سیاست و کشور داری و... اشاره شده است.
نکات مطرح شده در مورد «گلستان و بوستان» از جانب دکتر فاضلی
1- جایگاه سعدی در ایران زمین بیش از هر چیز به زبان فارسی ما مربوط میشود. شناسایی ارزش و اعتبار سعدی مهم است. استاد محمد معین طباطبایی معتقد بود سعدی به زبان فارسی سخن نمیگفت، بلکه ما فارسیزبانان به زبان سعدی سخن میگوییم. برخی آثار کلاسیک برای عامه مردم قابل فهم نیستند. مثلا کتاب دانته را هیچ ایتالیایی نمیتواند بخواند مگر اینکه متخصص زبان ایتالیایی قرن شانزده باشد ولی در مورد آثار سعدی این طور نیست بلکه هر ایرانی که قادر به خواندن و نوشتن باشد میتواند به راحتی با نظم ونثر سعدی ارتباط بر قرار کند. بنابراین بیشترین نقش سعدی در زبان فارسی معاصر ماست که زبانی ساده، فصیح، بلیغ را بنیان گذارد. در واقع همه اشعار سعدی سهل . ممتنع هستند.
2- سعدی نماینده یک نوع تفکر به نام تفکر انسانگرا در فرهنگ ماست، پدیدهای که در غرب تحت عنوان اومانیسم یا کرامت انسانی مطرح است. کرامت انسانی یعنی جدی تلقی کردن تجربههای انسان در زندگی روزمره. تجربه انسان با تمام ابعادش برای سعدی مهم است. این نگاه را نگاه انسان گرایانه سعدی میگویند. در نگاه سعدی تمام انسانها اعم از کافر، مسلمان، بیگناه و گناهکار مهماند و همین نگرش انسانگرایانه سعدی باعث شده تا نثر سعدی در مقایسه با شعرهای دیگر در سطح جهانی ماندگار باشد. در میان ادبا و شاعران کلاسیک ما، یکی از اجتماعیترین شعرا، سعدی است زیرا به انسان و تجربههای آن توجه دارد. این نگاه انسانگرایانه سعدی که عدهای آن را با نگاه شکسپیر برابر میدانند بشر را متوجه حقوق خود میکند. بنابراین انسانگرایی به علاوه زبان ساده سعدی باعث شهرت جهانی او بخصوص در ادبیات فرانسه شده است.
3- سعدی همچنین به عنوان یکی از نظریه پردازان تعلیم تربیت در ایران مطرح است. هر چند در حال حاضر جایگاه سعدی در گفتمانهای سیاسی مشخص نیست.